هر آنچه محصول است و به مصرف میرسد ارزش مصرفی دارد. بنابراین محصول، ارزش مصرفی ایجاد می کند. درباره انسان نه فقط محصولاتی که تولید می کند، که وجودش نیز محصول در اختیار اوست و با این حساب از دستان او گرفته تا نیروی کار و عقلش برای او ارزش مصرفی دارد. در نتیجه افزایش نیازهای مصرفی، تقسیم کار شکل میگیرد به ناچار هر کسی به کاری مشغول می شود: آنچه من تولید می کنم –یا آنچه من دارم- در برابر آنچه تو تولید می کنی –یا آنچه داری-. در ادامه پول معیار این مبادله می شود و ارزش مبادله ای شکل میگیرد. ارزش مبادله ای پیدا کردن هر چیزی یعنی کالایی شدن آن؛ یعنی قابل مبادله شدن آن و پیدا کردن ارزش مبادله ای.
روابط متقابل برده داری و فاحشگی
برده داری زمانی می توانسته شکل بگیرد که نیروهای تولیدی انسان به حدی از تکامل رسیده باشد که: 1) برده بتواند به اندازه ای تولید کند که زندگی اش ادامه پیدا کند و بتواند خود و روابطش را بازتولید کند و 2) برده بتواند نیازهای برده دار را تولید کند و با هر چه بیشتر باز تولید کردن این رابطه، فاصله قوای ایندو بیشتر و بیشتر می شود. روابط بین برده و برده دار روابطی میان انسانهاست که می توند شامل نژاد، رنگ و به طور کلی یک کل از انسانها باشد و نه یک جز از آن کل. مثلاً در سیستم برده داری سابق، کل سیاه پوستان برده بودند و نه مثلاً فقط مردهای سیاه پوست. بدینسان روابط حاکم بر برده و برده دار به طور متناوب بازتولید می شود. در این شکل به خصوص اقتصاد یک هدف است و قهر –یعنی هر گونه اعمال قدرت- به عنوان وسیله استفاده میشود. اما روابط فاعل و مفعولی در این انگیزش (وسیله-هدف) بیانگر شکلگیری وسیله تضمین این انقیاد است؛ یعنی ابزار تضمین قهر و انقیاد برده توسط برده دار. مسلماً برده عاشق چشم و ابروی برده دار نیست که برای تحت انقیاد بودن او دست و پا بشکند! بنابراین پس از قهر که در ابتدا احتمالاً به شکل سیاسی شکل می گیرد، ابزار تدوام انقیاد از شکل قانونی آن گرفته تا دولت و پلیس وارد کار می شوند. کاری به سایر وظایف این ابزار ندارم. ولی در جامعه ای که انقیاد وجود دارد و از قضا این دسته، از صاحبان قدرت هستند، این ابزار به ابزار برای تداوم این وضع تبدیل می شوند. ایدئولوژی نیز یکی از این ابزارهاست. ایدئولوژی سخت ترین و پر هزینه ترین قهر و تداوم آنرا به کم هزینه ترین و آسانترین کار تبدیل می کند. مردم را فریب می دهد و به آن تقدس می دهد. نتیجه منطقی این می شود که انسان تبدیل به برده، و وجود او تحت انقیاد برده دار قرار می گیرد. با غیر قانونی شدن برده داری فقط روی کاغذ مسئله اساسی حل نشده است و شکل جدید برده داری به صورت سرمایه داری ظهور کرده است. یعنی برده سابق –که اینک تمام انسانها و نه فقط یک بخش از آنها- تحت انقیاد و بردگی سرمایه درآمده است. رابطه سه وجهی و دو سویه ای به شرح شکل می گیرد:

در شکل فوق ابزارهای قانونی را می توان به ابزارهایی برای تداوم وضع موجود -از جمله ساختن فرهنگ ایده آل سرمایه داری- نیز تعبیر کرد و یا به عنوان عاملی جدا تصویر کرد که به بحث طولانی تری نیاز دارد.
فحشا یعنی کالایی شدن رابطه جنسی؛ یعنی رابطه ای که مبادله ای صورت می گیرد که دو طرف در حکم خریدار و فروشنده هستند. بنابراین فروشنده سکس "نیاز" دارد. هر گاه نیاز از این میان برداشته شود، دیگر این رابطه فحشا نیست و هر نام دیگری می توان به آن نهاد؛ از جمله آزادی جنسی یا حتی بی بند و باری جنسی و غیره. این جمله که فواحشی هم هستند که وضع مالی خوبی دارند ولی به این شغل (؟) روی می آروند نیز از عدم شناخت صحیح روابط حاکم بر فروشنده و خریدار در این رابطه ناشی می شود. اگر فروشنده وضع مالی خوبی دارد پس چرا اصلاً پول دریافت می کند؟! حال این نیاز او هر چه که هست؛ از زیاده خواهی گرفته تا بیماری روانی. آنچه اهمیت دارد نیازی است که شخص با فروش خود آنرا رفع می کند. آنکس که نیازی به احیاناً پول این مبادله ندارد به راحتی می تواند هر گاه که خواست آنرا قطع کند. بنابراین او از سر چیزی به جز نیاز مالی به این رابطه روی آورده و رابطه حاکم بر او، روابط حقیقتاً کالایی نیست. اجبار او از سر نیاز به مبادله، یعنی شرط اساسی کالایی شدن نیست. اما شخصی که از سر نیاز این مبادله را انجام می دهد نمی تواند هر لحظه این شغل را رها کند؛ زیرا به این مبادله برای ادامه حیاتش نیاز دارد. همانند کارگر که اگر کارش را ادامه ندهد خواهد مرد. به سادگی می توان نتیجه گرفت که فروش ارزش مصرفی سابقاً تحت تسلط انسان، مثل نیرو کار و سکس، اینک به صورت ارزش مبادله ای در آمده. یعنی او کالایی شده است. فاحشگی موجود، برده داری جنسی است.
با کالایی شدن انسان در تمام اشکال آن، فحشا –یعنی کالایی شدن سکس- شکل می گیرد که دو شرط اساسی دارد: 1) تکامل تولید باید به حدی رسیده باشد که فرد با از دست دادن مقداری از تولیدش از ادامه زندگی باز نماند و 2) زن به طریقی و به طریق مشابه سکس او ارزش مبادله ای پیدا کرده باشد. اما دو شرط اخیر چه رابطه ای است و چگونه شکل میگیرد؟ جواب با نگاه ساده ای به شکل گیری جامعه و مالکیت خصوصی داده میشود: تولید زن –یا توان تولید او به هر دلیلی- به حدی پایین باشد که جنسیت –و به طریق مشابه سکس- او بیشترین دارایی بالفعل اش باشد و این مبادله جنسیت برای او سودآورین نوع مبادله باشد.
بسیار هویداست که خانه نشین کردن زن، نیازمند نگاه داشتن او، عدم باروری نیروی تولیدی و تاکید بر این سودآورترین نوع مبادله نقش اساسی در شکلگیری این رابطه دارد. مشخصه واضح کالایی شدن سکس، فروش آن است که شامل: 1)زمان و 2) مبلغ است؛ که مسلماً همانند هر کالای دیگری، همان مناسبات کالایی را شامل می شود و به طور مشخص در این مورد به خصوص میزان مطلوبیت ارایه شده توسط فروشنده و زمان آن، معیار تعیین مبلغ است. مطالب فوق را می توان در جملات زیر خلاصه کرد:
- برده با تولید، نظام برده داری را و زن با فاحشگی، نظام ارزشی مردسالارنه مبتنی بر کالایی بودنش را باز تولید می کند. زن هر چه بیشتر به این دارایی شدیداً سودآور تکیه کند، نیروی تولیدی اش را بیش از پیش از دست می دهد و بیشتر نیازمند فاحشگی می شود. برده نیز با تولید بیشتر، قدرت سرمایه دار و فاصله طبقاتی اش را با او بیشتر می کند.
- برده به عنوان یک کل (نژادی، ملی، قومی و...) درگیر نظام است درحالکیه زن به عنوان یک جز از یک کل انسانی درگیر این مناسبات اجتماعی است. بنابراین فاحشگی زن، نیمی از جامعه را با ذهنیت کالایی بودن بازتولید می کند. شکل مدرن برده –که شامل تمام انسانها می شود- نیرویی مضاعف به هر چه بردگی بیشتر زن وارد می کند. از یک طرف تحت انقیاد مردسالاری و از طرف دیگر تحت سلطه سرمایه داری.
- برده و فاحشه تا زمانی حق زندگی دارند که به شیوه خاص خود، نظام تحت انقیادشان را بازتولید کنند.
تضاد و اشتراک منافع مردسالاری و سرمایه داری
مردسالاری در ایران و کشورهایی با نظام ارزشی ای همانند ایران –بر خلاف اکثر نقاط جهان- یک نظام ارزشی و فرهنگی محض نیست. بلکه برآمده از نظام ایدئولوژیک است و رابطه ای است میان فرهنگ و بازتاب ایده آل شده آن در قانون –و به طور غیر مستقیم در سیاست- است. بنابراین مردسالاری نیز همانند سرمایه داری –حداقل از نوع ایرانی آن- یک رابطه سه وجهی و دوسویه به شکل زیر تشکیل میدهد:

منافع مردسالاری و سرمایه داری در نگاه اول متضاد است. منتها این فقط و فقط صورت قضیه است. مردسالاری بر محوریت مردباوری است و زن را در تملک مرد می خواهد. از طرفی سرمایه داری به تنها چیزی که در این جهان می اندیشد، جیب خود است. برای این منظور باید زنان را از کنج خانه ها بیرون کشیده و از آنها نیز کار بکشد. باید روی کاغد آنها را برابر کند و آنها را نیز همانند مردان به زیر یوغ سرمایه ببرد. در ظاهر ایندو منافع مشترکی با هم ندارند. اما رفیق سرمایه دار ما، همانند رفیق عزیز مردسالار ما به خوبی می داند که یک زن کارگر بسیار کمتر از یک زن در سکس کلوپها و فیلمهای پورنو و در یک کلام در جنسیتش پول می سازد. اینگونه است که زنان از کنج خانه ها بیرون می آیند ولی همچنان مناسبات مردسالارنه بر آنها حاکم است. از هنر و سیاست گرفته تا ساده ترین کارها هم به زیر سلطه سرمایه داری می رود و هم به زیر سلطه مردسالاری.
از هم پیوندی مردسالاری و سرمایه داری شکل زیر به وجود می آید:
در این هم پیوندی، ابزارهای تداوم مردسالاری و سرمایه داری با هم توافق می کنند و به صورت صوری برابری را تایید می کنند. اما از آن سوی قضیه انقیاد کار و شرع و عرف –یعنی تولید و بازتولید ارزشها و فرهنگ و مردسالاری- یکدیگر را به گونه ای باز تولید می کنند که کار زن هر چه بیشتر تحت انقیاد ارزشهای مردسالارانه و مردباورانه قرار گیرد. مزخرفات جدیدی که درباره شغل محسوب کردن فاحشگی نیز می شنویم گواه این مدعاست. (در این نوشته جای آن نیست که به این مسئله بیشتر بپردازم؛ ولی حتماً در نوشته ای جداگانه به این مسئله بازخواهم گشت.)
صیغه: بردگی جنسی
صیغه یا عقد موقت، دقیقاً کلیه خصلتهای فاحشگی را دارد؛ منتها به شکل تعدیل شده. قراردادی است موقتی میان زن و مرد که در آن مرد مبلغی را به عنوان ارزش مبادله می پردازد و زن در مقابل آن خود را به او عرضه می کند. نهایت تعدیلهای صورت گرفته می تواند در موارد همانند بچه هایی که از این ازدواج به وجود می آیند صورت پذیرد. ولی اصل قضیه بی تغییر می ماند. یعنی همان فاحشگی ولی با توجیحاتی متفاوت از آن. ابزار تداوم مردسالاری در اینجا وارد کار شده و این فاحشگی را با رابط دادن به ایدئولوژی قابل هضم تر می کند؛ در حالیکه صورت مسئله را بدون تغییر می گذارد: زنان بدون هیچ ناراحتی ای فاحشه می شوند و اتفاقاً بسیار این امر پسندیده شمرده شده و منافع مردسالاری به بهترین نحو ممکن تامین میشود. جالب اینکه در برخی شهرهای زیارتی کشور، به زنان توصیه می شود برای بهره مندی از اجر معنوی و همینطور کسب درآمد (!) به زائران خدمات جنسی ارایه دهند و اتفاقاً قیمتهای متفاوتی بر روی زنان با فاکتورهایی همانند میزان سن و ضعیت بکارت آنها تعیین می شود؛ دقیقاً همانند یونان باستان و بازار کنیرفروشان! سرمایه داری سالها زمان می خواست تا به کارگر، علی رغم واقعیت بقبولاند که کار او انقیاد که نیست هیچ، اتفاقاً امری پسندیده و آسمانی نیز هست! و این همان کاری است که اندیشه به راحتی از پس آن برمی آید. اما تفاوت این فاحشگی با فاحشگی ای که به طور عادی در جریان است حاوی نکات جالبی است. مرد می تواند بی نهایت همسر صیغه داشته باشد و حرمسراهای قانونی ایده آل مردسالاری را به واقعیت تبدیل کند. البته این همان ایده آلی است که در زمانهای دور امثال ناصر الدین شاه به آن رسیده اند. یعنی سقوط زن به منتهای درجه وابستگی و فرو غلطیدن او به جنسیتش. او را به کالایی تبدیل می کند که همانند یک موجود بی ارزش برای بودن باید فقط به ارایه لذت جنسی به مرد مشغول باشد. روابط حاکم بر این نوع فاحشگی بسیار بدتر از روابط حاکم بر فاحشگی عمومی است. زیرا این فاحشگی به عنوان یک ارزش مثبت (؟!) توسط تفکر حاکم با ابزارهایی همانند صدا و سیما در حال تبلیغ است و آنرا به عنوان یک "اخلاق خوب" برای یک "زن خوب" تبلیغ می کند. با حرکت جامعه به سمت سرمایه داری، صیغه هر چه بیشتر به صورت فاحشه خانه های رسمی درآمده و بیشتر و بیشتر به سمت کالایی کردن زن حرکت می کند. برا خروج از این وضع، همانند آنچه در ابتدای این متن آمد، حرکت در همه وجوه –همانند هر تغییر عمده دیگری- لازم است. همانند فرهنگ، قانون، اقتصاد و سیاست. اما به اعتقاد نگارنده، مسایلی همانند فرهنگ و قانون در نهایت به اقتصاد کمک می کنند. اقتصاد در نهایت خود را تحمیل کرده و تغییر را به عنوان یک باید –نه باید اخلاقی- و به عنوان یک ضرورت مسبب می شود. فاحشگی زن، محصول ارزشها و وضعیت اقتصادی جامعه است و زمانی که زنان در کار تولیدی اجتماعی حضور فعال داشته باشند و شخصیت فردی آنها به آن حد از تکامل لازم برای نابودی مردسالاری برسد، دیگر هیچگاه حتی وجود قانون صیغه در قوانینی ما کارکرد نخواهد داشت. استقلال کامل زن، زن را به عنوان یک ضرورت نوین به جامعه و فرهنگ تحمیل خواهد کرد و آنرا تغییر خواهد داد؛ چه آنها بخواهند و چه نخواهند. در این مسیر البته اگر تغییری در این زمینه ها نیز رخ دهد، بدون شک تغییر سریعتر و بهتر انجام خواهد گرفت. نقطه آغاز مبارزه درونی با بردگی جنسی، از جایی ضربه نهایی را خواهد زد که توان بالقوه زنان برای تولید، بیش از توان بالقوه آنان برای کسب درآمد از راه فروش سکس باشد. و این چیزی که زنان ایران، امروز به سرعت به سمت آن حرکت می کنند.
انسان ایده آل سرمایه داری، انسانی که بردگی را ارزش خود بداند و بیشتر پول ساز باشد و از آنطرف، زن ایده آل مردسالاری زنی است که فاحشه مردان باشد و نتیجه همپیوندی آنها در جامعه ای همانند ما که به سرعت به سمت سرمایه داری حرکت می کند زنی است که برده جنسی است و این ایده آل ایندو نظام است؛ یکی نظام بیشتر سیاسی و دیگری نظامی بیشتر ارزشی.
'
'